![]() |
![]() |
|
| ANATHEMA |
|
(ON WHICH SIDE MY BREAD IS BEST BUTTERED) کدام طرف نانم را روغنی کنم؟
ما به سمت خانه خودمان می آمدیم MY ARM IS POPPING OUT OF PLACE. بازوانم درد تحمل ناپذیری داشت ACUTE SHOULDER PAIN. و بر شانه هایم رنج سنگینی را حس می کردم THE BAG I AM CARRYING IS THE SAME WEIGHT AS I AM. باری که بر دوش داشتم هم وزن من بود NINE STONE NOW, THEN, PERHAPS EIGHT. نه سنگ حالا و شاید هشت سنگ برای آینده THE KEYS ARE IN MY HAND. ONE KEY IS APPROXIMATELY TWO MILLIMETERS LONGER THAN THE OTHER. THAT IS HOW I KNOW WHICH ONE TO USE دو کلید در دست داشتم یکی از آنها تقریبا دو میلیمتراز دیگری بلند تر بود. و این تفاوتی بود که آنها را به من معرفی می کرد (ON WHICH SIDE MY BREAD IS BEST BUTTERED). می گفت): کدام طرف نانم را روغنی کنم؟) SHE SCREAMS AT ME WHICH SETS MY THOUGHTS IN MOTION. او بر سرم فریاد می زد. و این داد و هوار ها افکارم را در تکاپو می انداخت (THIS SIDE). گفت): این سمت!) SHE STOPS THE CAR. THE BELT COMES AWAY LIKE IT WAS NEVER FASTENED. کمربند ایمنی طوری جدا شد که انگار هیچ وقت بسته نشده بود و او پیاده شد BUT ONCE I AM OUT THE DOOR AND STANDING SHE IS THERE TOO. اما به محض اینکه من بیرون آمدم و کنار زدم او هم در کنار من بود I AM IMPRESSED BY HER SPEED. این سرعت ما شگفت زده کرد I WONDER IF I WILL MAKE IT IN TIME AND WHERE I WILL BE WHEN I STOP. من شگفت زده شدم: که اگر من این کار را در زمان عادی انجام دادم. چرا نتوانستم به محض پیاده شدن آنجا باشم AFTER A STRUGGLE THE DOOR MAKE IMPACT WITH MY CHEEK. I AM SHOCKED BUT I COMPLY AND WE CONTINUE WITH THE JOURNEY. بعد از این آشوب در بار دیگر گونه هایم را به هم می فشرد و منِ شگفت زده سر تسلیم فرود آوردم و ما به راهمان ادامه دادیم I HAVE GOTTEN OFF TOO EARLY, NOW I HAVE TO CARRY THE BAG SOME WAY. بله من از مجازات این همه زودتر رسیدن تبرئه شدم. و حالا باید دوباره بارم را به دوش بکشم I PUT IT DOWN IN THE EMPTY ROOM. IT'S FULL OF DIRTY من آن بار را در اتاق خالی پر از کثیفیم فرو کردم CLOTHES. I MAKE MY EXCUSES AND LEAVE. MY CHEEK STINGS BUT I AM GRATEFUL کثیفی آن لباس های کثیف...بهانه هایم را ساختم و رفتم. و لب هایم تیر می کشید در حالی که من از لبخند لبریز بودم MY TRAM TICKET HASN'T EXPIRED. بلیط قطار من هنوز باطل نشده... MY ARM IS POPPING OUT OF PLACE ….
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:31 توسط moein |
|
|
از آهنگهایی که قراره تو آلبوم بعدی باشه One Day Searched the whole world found I can't compare I searched the whole night long to find what’s been going wrong At times it's hard to see the light that shines in me Just need to keep belief that one day we will be free So fight for what you believe in die to live your dreaming this life don't be afraid of your self don't be afraid now To fight for what you believe in die to live your dreaming don't be afraid of yourself don't be afraid now At times it's hard to see the light that shines in me Just need to keep belief that one day we will be free So fight for what you believe in die to live your dreaming this life don't be afraid of your self don't be afraid now To fight for what you believe in die to live your dreaming don't be afraid of yourself don't be afraid now این هم لینک طرحهایی هست که من واسه آنادما زدم: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 7:2 توسط moein |
|
|
یک آهنگ احساسی و خوب از آلبوم 99 که همه جیز هست غیر از متال. با این حال آهنگ جزو کارهای خوب آنادما محسوب میشه. خواهر جازیست آنادما اون رو خونده. Lee شعر و موسیقی هم مال دنی هست. Parisienne Moonlight من حس مي كنم كه تو را مي شناسم نمي دانم چگونه من مي بينيم كه تو مرا حس مي كني با من گريستي من مي دانم كه به تو احتياج دارم تو را مي جويم و مي خواهم تا آزاد باشم از تمامي درد هايي كه و نمی توانی پنهان شوی I know you tried من مي دانم كه تو سعی کردی To be who you couldn't be تا كسي بماني كه نمي توانستي باشي و حالا من در حال ترك كردن تو هستم من نمي خواهم بروم دور از تو لطفا سعي كن تا در ك كني دستانم را بگير آزاد باش از تمامي دردهايي كه و نمی توانی پنهان کنی من مي دانم كه کوشیدی تا حس كني تا حس كني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:8 توسط moein |
|
|
چی می تونم بگم؟ از شروع آهنگ تا آخر آهنگ معرکه است. همه چیز عالیه. شعر، موسیقی، صدای خواننده. خیلی ها می گن این بهترین آهنگ آنادماست. Lost Control زندگي یک بار ديگر به من خيانت كرده است I accept that some things will never change. من پذيرفته ام كه بعضي چيزها هيچ وقت تغيير نمي كنند I've let your tiny minds magnify my agony, من به افكار كوچكت اجازه دادم تا درد هاي مرا بزرگ كنند and it's left me with a chemical dependency for sanity. Yes, I am falling... how much longer till I hit the ground? I can't tell you why I'm breaking down. من نمي توانم به تو بگويم كه چرا در هم می شکنم Do you wonder why I prefer to be alone? Have I really lost control? I'm coming to an end, من به پايان می رسم I've realised what I could have been I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask, من پذيرفته ام كه كنترلم را از دست داده ام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:5 توسط moein |
|
|
بعد از مرگ یکی از دوستان نزدیک دنی ، دنی این شعر رو می گه و می سازه. آهنگ متعلق به آلبوم Alternative 4 هست و قطعه بی نظیریه. Inner Silence آرامش درونی When the silence beckons, وقتی که سکوت تو را صدا می زند And the day draws to a close, و وقتی روز به درون حصاری کشیده می شود When the light of your life sighs, وقتی که نور زندگیت آه می کشد And love dies in your eyes, و عشق در چشمان تو می میرد Only then will I realise, تنها آن زمان خواهم فهمید What you mean to me که تو برایم چه معنایی داشتی؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:24 توسط moein |
|
|
panic You know you ain`t going nowhere you`re stuck inside while the mind is flying you said you`d help me in the morning twisting on pins into my eyes and we driving on the ceiling below you facin` up the walls with your crocked hands while you`re miles away... I don`t think at all end up like this there`s spiders on the wall and they stink of piss dead heads lying in the corner staring at me making me feel bad I put my hands up to my eyes but the holes in my palms let me find a way to corner you... I can`t feel my chest because it ain`t much sucking through my skin into my brain oxygen pushing on the window cracks in the glass let it slip away I start to cry and I keep on laughing I close my eyes at what`s left inside and then I`ll ran away...
for all the time in my hand circle around in depth found calmness fall once again... Razor blades floating in the warm bath air bubbles in your veins turning my hands black whispers coming from the next room window cleaner keep on spying I put my hands up to my eyes but the holes in my palms let me find a way to corner you... Twelve ton hammer for my breakfast 12 تن چکش برای صبحانه ام slipping of the edge in catatonic blood multiple decibel inscriptions trying all they can in miles an hour all face grey and looming downwards sniffing all the time for a ounce of silence screaming all the way... solar system thoughts circle round my head false teeth hanging from the ceiling feet looking of the goms of the 2nd son I eat my hands `cos my legs are crying you broke my neck `cause I snapped my spine I wish you would die away... for all the time in my hand circle around in depth found calmness fall once again... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:20 توسط moein |
|
|
Empty رگ هاي خالي در زير آفتاب، گرد و غبار را پاك مي كنند از روي چهره ام در يك صبح يكشنبه نفرين شده ديگر دوباره فرو ريختن... رگ و سياهرگها و بطري خالي دوباره براي باريدن درد آرزو مي کند شسته شدن خون از چهره ام بوسيله تپيدن نبض من شانه خالی کردم از زیر میلیون ها... will whisper im killing myself again اگر زمزمه اي شود من خودم را بار دگر می كشم شايد من زودتر مي ميرم اما هيچ چيز هيچ گاه پايان نمي يابد من به ياد مي آورم شبي را از گذشته ام زماني كه من از پشت چاقو خوردم و همه اين من از تو بيزارم، من تو را محكوم مي كنم براي اين درد كه هيچگاه تمام نمي شود ، تو رفتي بدون حتي يك خراش و حالا تو درون راه خوشبختی قدم مي گذاري من بايد بخندم اما تو بهتر است كه نگاه كني به پشت سرت اين مخالفت حسرت بار من آنها باعث رنج های من هستند، من برخواهم گشت در مورد اين ناراحتي براي آنها من يك راه حل دارم اما براي كشتن دوباره خود موقعيت تغيير پذير نيست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:17 توسط moein |
|
|
Pulled under کشش به زیر just freedom is only a hallucination that waits at the edge of the distant horizon که روي لبه ي افقي دور منتظر مي ماند and we are all strangers in global illusion و ما بيگانگاني در اين وهم سراسری هستيم wanting and needing impossible heaven که بهشتي نا ممکن را مي خواهيم و نياز داريم the mirage ahead says that they can be free سراب پیش رو مي گويد که آنها ميتوانند آزاد باشند become lost in delusion drowning their reason swept on by the current of selfish ambition متمايل به سوی آرزوهای خودخواهانه جاری. the questions are screaming the answers are hiding the sickness is growing distracted condition you can feel the disgust and smell the confusion draining the sky of the guilt and the shame the nightmare is coming the clouds are descending pulled under two thousand metres a second darkness consuming collapsing and breaking distilled paranoia seeped into the walls and filled in the cracks with the whispering calls creeping around at four in the morning lie to myself start a brand new beginning but I’m losing myself in this fear of living freedom is only a hallucination that waits at the edge of the places you go when you dream deep in the reason betrayal of feeling that waits at the edge of the places you go when you dream that waits at the edge of the places you go when you dream deep in the reason betrayal of feeling that waits at the edge of the places you go when you dream danny زنده باد |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 19:10 توسط moein |
|
|
کاش می شد بدون ترجمه رو سایت مینداختم. ترجمه از بزرگی اثر کم می کنه. من وقتی آهنگ به ثانیه 4:13 می رسه، پرواز می کنم وقتی شعر رو duncan گفته باشه و آهنگ رو danny ساخته باشه. باید هم شعر اینطوری تموم شه.. And I still wonder
Where are you tonight تو امشب کجایی؟ گل وحشی در بهشت روشن شده از نور ستاره هنوز در پروازمسحور شده و عقده ها برای آزادی سوگواری می کنند سخنی بی انتها، مفهوم عوض شده ولی من هنوز در شعله های تو می سوزم: پی در پی، پاک کننده، زیر نقاب And I still wonder if you ever wonder the same و من با خود می اندیشم که آیا تو نیز با خود به همین می اندیشی؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 5:24 توسط moein |
|
|
Electricity Seems like you never really knew me اینگونه وانمود می کند که تو هیچ وقت مرا نشناختی seems like you never understood me اینچنین به نظر می رسد که تو هیچ وقت مرا درک نکردی seems like you never really knew how to feel درست به این می ماند که تو هیچ وقت نیاموختی که چگونه احساس کنی but electricity it drew you near to me اما الکتریسیته تو را به نزدیک من می کشاند what you needed was to be rid of me و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو احتیاج داشتی there were times you really made me smile لحظاتی بود که تو واقعا لبخند را بر لبانم می نشاندی and there were times you really made me cry و ثانیه هایی بود که تو مرا به گریه می انداختی and there were times I never really knew how to feel و زمانی می رسید که نمی دانستم که چه احساسی دارم but electricity it drew you near to me اما جرقه برق تو را به نزدیکی من کشاند what you needed was to be rid of me و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو می خواستی and the fear made you so unsure of me و ترس اطمینانت را نسبت به من از تو گرفت what you needed was to be rid of me و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو احتیاج داشتی but electricity it drew you near to me و نیروی کهربایی تو را به من نزدیک ساخت what you needed was to be rid of me و رهایی یافتن از دست من آن چیزی بود که تو می خواستی and the fear made you so unsure of me و ترس تو را نسبت به من بی اعتماد ساخت what you needed was to be rid of me و خلاص شدن از دست من آن چیزی بود که تو به آن نیازمند بودی
استاد Danny cavanagh کبیر خالق آثار بزرگی مثل Angelica وCloser این شعر را در آلبومی آورده که نامش را بلای طبیعی۱ گذاشته و خودش می گوید که این بلای طبیعی می
تواند طلاق باشد. برای این شعر که من از اسمش بسیار خوشم می آید عکسی متناسب تر از این عکس خود دنی ندیدم:
امیدوارم در حین گوش دادن به این آهنگ به این عکس نگاه کنید تا تاثیر بیشتری داشته باشد..
۱- Natural disaster |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 20:57 توسط moein |
|
|
آیا این پوچترین ِ همه احساسات قلب شکسته ات است؟ یک تصور غلط اما جدی
من برای امروز زندگی می کنم. و نمی توانم از آتش دورنم فرار کنم خاکستر روی خاکستر
سريع انگشت را به سوی خود نشانه می روی When you're the source of your condition. وقتی که تو منشا حالات خود هستی چرا من باید احساس همدردی کنم
من برای امروز زندگی می کنم و نمی توانم از آتش دورنم فرار کنم خاکستر روی خاکستر
من می توانستم هزار سال خیره بمانم. در عمیق ترین ترسهایت رسوخ کنم. تو در آغوشی ناشناس. سرد رها کنم سپس بدون رد پا ناپدید شوم من برای امروز زندگی می کنم. و نمی توانم از آتش دورنم فرار کنم خاکستر روی خاکستر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:51 توسط moein |
|
|
شعر آهنگسازی و تنظیم این آهنگ متعلق به Duncan Patterson کبیر، خالق اثر بی بدیل و تابناک Lost controlهست. . Destiny
من تلاش کردم تا تنهایی را نابود کنم
در بی نهایت . . اشکها را از دیروز پاک کن
فرشته سرنوشت من آیا مرا احساس می کنی؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:34 توسط moein |
|
|
ANGLES WALK AMONG US (only you can heal inside, heal inside فقط تویی که می توانی درونت را التیام بخشی فقط تویی که می توانی زندگیت را بهبود بخشی) حتما یک فرشته بوده که زمان را به حساب نیاورد بله او حتما یک فرشته بوده که لبخندی آشنا بر لبش آشکار شد و من نمی توانستم به تو برسم مهم نیست که چقدر تلاش کردم نه.من واقعا نمی توانستم به تو برسم پس در عوض دویدم تا پنهان شوم فقط تویی که می توانی درونت را التیام بخش ,فقط تویی که می توانی زندگیت را بهبود بخشی مادرصدایم را می شنوی؟ می توانی به من بگویی که آنجایی؟ پدر.می توانی کمکم کنی؟ چون می دانم که تو مراقبم هستی و من دیگرنباید با آن مبارزه کنم برای تمام آن سالها که در رویا بودم و من دیگر نباید تگران باشم چون من باورم را یافتم در.... مادرصدایم را می شنوی؟ می توانی به من بگویی که آنجایی؟ پدر می توانی کمکم کنی؟ چون می دانم که تو مراقبم هستی فقط تویی که می توانی درونت را التیام بخش ,فقط تویی که می توانی زندگیت را بهبود بخشی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 14:57 توسط moein |
|
|
Forgotten Hopes Banging on the walls of your intoxicated mind ديوارهاي ذهن مست تو منفجر میشوند تا بحال فكر كردي كه چرا تنها رها شدي؟ آيا من تو را براي رویاهایت نكوهش كردم؟ آيا قلبت را شكستم و تو را گریان رها ساخته ام؟ آيا تابحال خيال فرار داشته اي؟ آيا تا بحال خيال فرار نداشته اي؟ فراموشي حسرت بار آرزوهاي فراموش شده در گور تنها ی روح تو به خاك سپرده شدند فراموشي حسرت بار آيا من تو را برا ی رویاهایت نكوهش كردم؟ آيا قلبت را شكستم و تو را گریان رها ساخته ام؟ آيا تابحال خيال فرار داشته اي؟ آيا تا بحال خيال فرار نداشته اي؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:6 توسط moein |
|
|
One Last Goodbye تنها و آخرین بدرود How I needed you چقدر نیازمند تو بودم How I grieve now you're gone چقدر غمگینم از اینکه تو رفته ای In my dreams I see you در رویاهایم تو را می بینم I awake so alone چه تنها بیدار می شوم I know you didn't want to leave میدانم که نمی خواستی بروی Your heart yearned to stay قلبت مشتاق ماندن بود But the strength I always loved in you finally gave way ولی نیروئی در تو که من همیشه دوست داشتم بالاخره تسلیم شد Somehow I knew you would leave me this way به طریقی می دانستم که تو مرا اینگونه ترک خواهی کرد Somehow I knew you could never stay به طریقی می دانستم که تو هیچ وقت نمی توانستی بمانی And in the early morning light و در روشنایی صبح زود After a silent, peaceful night بعد از یک شب ساکت و آرام You took my heart away and my being تو قلب مرا با خود بردی و هستی ام را In my dreams I can see you در رویاهایم می توانم تو را ببینم I can tell you how I feel می توانم به تو بگو یم که چه احساسی دارم In my dreams I can hold you در رویاهایم می توانم تو را در آغوش بگیرم And it feels so real و بسیار واقعی به نظر می رسد I still feel the pain و من هنوز درد را احساس می کنم I still feel your love و من هنوز عشق تو را احساس می کنم I still feel the pain و من هنوز درد را احساس می کنم I still feel your love و من هنوز عشق تو را احساس می کنم And somehow I knew you could never never stay به طریقی می دانستم که تو هیچ وقت نمی توانستی بمانی و And somehow I knew you would leave me و به طریقی می دانستم که تو مرا ترک خواهی کرد And in the early morning light و در رو شنایی صبح زود After a silent, peaceful night بعد از یک شب ساکت آرام You took my heart away تو قلب مرا با خودت بردی Oh I wish, I wish you could have stayed آه.کاش.کاش می توانستی بمانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 5:39 توسط moein |
|
|
صفحه اول آدرس ایمیل آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ترجمه اشعار تاریک آنادما
|
| نوشته های قبلی |
|
تیر 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
سایت رسمی آنادما سایت طرفداران آنادما بلک متال سایت دانلود موسیقی متال اشعار تاریک |
|
RSS
|