تبليغاتX
And I still wonder
ANATHEMA

(ON WHICH SIDE MY BREAD IS BEST BUTTERED)

کدام طرف نانم را روغنی کنم؟


WE ARE DRIVING HOME.

ما به سمت خانه خودمان می آمدیم

 MY ARM IS POPPING OUT OF PLACE.

بازوانم درد تحمل ناپذیری داشت

 ACUTE SHOULDER PAIN.

و بر شانه هایم رنج سنگینی را حس می کردم

THE BAG I AM CARRYING IS THE SAME WEIGHT AS I AM.

باری که بر دوش داشتم هم وزن من بود

NINE STONE NOW, THEN, PERHAPS EIGHT.

نه سنگ حالا و شاید هشت سنگ برای آینده

 THE KEYS ARE IN MY HAND. ONE KEY IS APPROXIMATELY TWO MILLIMETERS LONGER THAN THE OTHER. THAT IS HOW I KNOW WHICH ONE TO USE

دو کلید در دست داشتم یکی از آنها تقریبا دو میلیمتراز دیگری بلند تر بود. و این تفاوتی بود که آنها را به من معرفی می کرد

(ON WHICH SIDE MY BREAD IS BEST BUTTERED).

می گفت): کدام طرف نانم را روغنی کنم؟)

SHE SCREAMS AT ME WHICH SETS MY THOUGHTS IN MOTION.

او بر سرم فریاد می زد. و این داد و هوار ها افکارم را در تکاپو می انداخت

(THIS SIDE).

گفت): این سمت!)

SHE STOPS THE CAR. THE BELT COMES AWAY LIKE IT WAS NEVER FASTENED.

کمربند ایمنی طوری جدا شد که انگار هیچ وقت بسته نشده بود و او پیاده شد

 BUT ONCE I AM OUT THE DOOR AND STANDING SHE IS THERE TOO.

اما به محض اینکه من بیرون آمدم و کنار زدم او هم در کنار من بود

I AM IMPRESSED BY HER SPEED.

این سرعت ما شگفت زده کرد

I WONDER IF I WILL MAKE IT IN TIME AND WHERE I WILL BE WHEN I STOP.

من  شگفت زده شدم:

که اگر من این کار را در زمان عادی انجام دادم. چرا نتوانستم به محض پیاده شدن آنجا باشم

AFTER A STRUGGLE THE DOOR MAKE IMPACT WITH MY CHEEK. I AM SHOCKED BUT I COMPLY AND WE CONTINUE WITH THE JOURNEY.

بعد از این آشوب در بار دیگر گونه هایم را به هم می فشرد و منِ شگفت زده سر تسلیم فرود آوردم و ما به راهمان ادامه دادیم 

I HAVE GOTTEN OFF TOO EARLY, NOW I HAVE TO CARRY THE BAG SOME WAY.

بله من از مجازات این همه زودتر رسیدن تبرئه شدم. و حالا باید دوباره بارم را به دوش بکشم

 I PUT IT DOWN IN THE EMPTY ROOM. IT'S FULL OF DIRTY

من آن بار را در اتاق خالی پر از کثیفیم فرو کردم

CLOTHES. I MAKE MY EXCUSES AND LEAVE. MY CHEEK STINGS BUT I AM GRATEFUL

کثیفی آن لباس های کثیف...بهانه هایم را ساختم و رفتم. و لب هایم تیر می کشید در حالی که من از لبخند لبریز بودم

 MY TRAM TICKET HASN'T EXPIRED.

 بلیط قطار من هنوز باطل نشده...

MY ARM IS POPPING OUT OF PLACE

….

 

driving home

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:31  توسط moein | 

از آهنگهایی که قراره تو آلبوم بعدی باشه

One Day

 

Searched the whole world

found I can't compare

I searched the whole night long

to find what’s been going wrong

 

At times it's hard to see

the light that shines in me

Just need to keep belief

that one day we will be free

 

So fight for what you believe in

die to live your dreaming

this life don't be afraid of

your self don't be afraid now

To fight for what you believe in

die to live your dreaming

don't be afraid of yourself

don't be afraid now

 

At times it's hard to see

the light that shines in me

Just need to keep belief

that one day we will be free

 

So fight for what you believe in

die to live your dreaming

this life don't be afraid of

your self don't be afraid now

To fight for what you believe in

die to live your dreaming

don't be afraid of yourself

don't be afraid now

این هم لینک طرحهایی هست که من واسه آنادما زدم:

گالری کوچک من

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 7:2  توسط moein | 

 

 judgement 99

یک آهنگ احساسی و خوب از آلبوم 99 که همه جیز هست غیر از متال. با این حال آهنگ جزو کارهای خوب آنادما محسوب میشه.

 خواهر جازیست آنادما اون رو خونده. Lee

شعر و موسیقی هم مال دنی هست.

 

Parisienne Moonlight
I feel I know you

من حس مي كنم كه تو را مي شناسم
I don't know how

نمي دانم چگونه
I don't know why
و نمي دانم چرا ..
I see you feel for me

من مي بينيم كه تو مرا حس مي كني
You cried with me

با من  گريستي
You would die for me
شايد برايم بميري
I know I need you

من مي دانم كه به تو احتياج دارم
I want you

تو را مي جويم و مي خواهم
To be free of all the pain

تا آزاد باشم از تمامي درد هايي كه
You have inside
تو در جانت داري
You cannot hide

و نمی توانی  پنهان شوی

I know you tried

من مي دانم كه تو سعی کردی

To be who you couldn't be

تا كسي بماني  كه نمي توانستي باشي
You tried to see inside of me
تو سعی کردی  تا  درونم را ببینی
And now i'm leaving you

و حالا من در حال ترك كردن تو هستم
I don't want to go

من نمي خواهم  بروم
Away from you

دور از تو
Please try to understand

لطفا سعي كن تا در ك كني
Take my hand

دستانم را بگير
Be free of all the pain

آزاد باش از تمامي دردهايي كه
You hold inside
در درونت حمل می کنی
You cannot hide

و نمی توانی پنهان کنی
I know you tried

من مي دانم كه کوشیدی
To feel...

تا حس كني
To feel...

تا حس كني

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:8  توسط moein | 

 trevis

 چی می تونم بگم؟

از شروع آهنگ تا آخر آهنگ معرکه است. همه چیز عالیه. شعر، موسیقی، صدای خواننده.

خیلی ها می گن این بهترین آهنگ آنادماست.

Lost Control
Life has betrayed me once again,

زندگي یک بار ديگر به من خيانت كرده است

I accept that some things will never change.

من پذيرفته ام كه بعضي چيزها هيچ وقت تغيير نمي كنند

I've let your tiny minds magnify my agony,

من به افكار كوچكت اجازه دادم تا درد هاي مرا بزرگ كنند

and it's left me with a chemical dependency for sanity.
و اين مرا رها كرد با يك وابستگي شيميايي به گناه

 

Yes, I am falling... how much longer till I hit the ground?
 
چقدر مانده تا به زمين برخورد كنم .بله من در حال افتادن هستم

I can't tell you why I'm breaking down.

من نمي توانم به تو بگويم كه چرا در هم می شکنم

Do you wonder why I prefer to be alone?
آيا تو در شگفتی كه چرا من ترجيح میدهم تنها بمانم؟

Have I really lost control?
آيا براستي من كنترلم را از دست داده ام؟

I'm coming to an end,

من به پايان می رسم

I've realised what I could have been
من دريافته ام كه چه مي توانستم باشم

I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask,
من نمي توانم  بخوابم  (آرامش خود را بازيابم) پس نفس مي كشم و در پشت شجاع ترين نقابم پنهان مي شوم

I admit I've lost control.

من پذيرفته ام كه كنترلم را از دست داده ام

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:5  توسط moein | 

love dies in your eyes

بعد از مرگ یکی از دوستان نزدیک دنی ، دنی این شعر رو می گه و می سازه. آهنگ متعلق به آلبوم

Alternative 4 هست و قطعه بی نظیریه.  

 

Inner Silence

آرامش درونی

When the silence beckons,

وقتی که سکوت تو را صدا می زند

And the day draws to a close,

و وقتی روز به درون حصاری کشیده می شود

When the light of your life sighs,

وقتی که نور زندگیت آه می کشد

And love dies in your eyes,

و عشق در چشمان تو می میرد

Only then will I realise,

تنها آن زمان خواهم فهمید

What you mean to me

که تو برایم چه معنایی داشتی؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:24  توسط moein | 

panic

 

panic
وحشتزدگى

 

You know you ain`t going nowhere
تو می دانی که به هیچ کجا نمی روی

you`re stuck inside while the mind is flying
تو در درونت به دام افتادی در حالی که ذهنت پرواز می کند

 you said you`d help me in the morning
تو گفتی که صبحدم به من کمک کردی

 twisting on pins into my eyes
با چرخاندن میخها در چشمانم

and we driving on the ceiling below you
در حالی که ما روی سقفی در ارتفاع پست تری از تو پرواز می کنیم

 facin` up the walls with your crocked hands
با دستان سفالینت به دیوارها برخورد میکنیم

 while you`re miles away...
در حالی که تو  مایل ها دورتری...

I don`t think at all end up like this
من گمان نمی کنم این گونه پایان پذیرد

there`s spiders on the wall and they stink of piss
عنکبوت هایی با تعفن فضولاتشان روی دیوارند

dead heads lying in the corner
سر های مرده در گوشه ای دراز کشیده اند

 staring at me making me feel bad
در حالی که به من خیره نگاه می کنند که حالم را خراب می کند

 I put my hands up to my eyes
دستهایم را روی چشم هایم می گذارم

 but the holes in my palms let me find a way
اما رخنه های کف دستم به من راهی را نشان می دهد

 to corner you...
تا کنار تو ...

I can`t feel my chest because it ain`t much
سینه ام را حس نمی کنم زیرا مقداری نیست

sucking through my skin into my brain
از پوستم تا درون مغزم

oxygen pushing on the window
اکسیژن پنجره را می فشارد

cracks in the glass let it slip away
شکستگی های شیشه آن را به بیرون می لغزاند

I start to cry and I keep on laughing
شروع به گریه می کنم در حالی که می خندم

I close my eyes at what`s left inside
چشمانم را به روی هر آنچه باقی مانده میبندم

and then I`ll ran away...
سپس می گریزم...


For all the time this land
برای مدتها این سرزمین

 for all the time in my hand
برای مدتها در  دستان من

circle around in depth
در عمق می گردند

found calmness fall once again...
و ویرانی آرامش را یکبار دیگر حس می کنند

Razor blades floating in the warm bath
تیغها  در حمامی گرم شناور است

air bubbles in your veins turning my hands black
حباب های هوا در رگهای  تو دستا نم را سیاه می کند

 whispers coming from the next room
نجوایی از اتاق مجاور می آید

window cleaner keep on spying
شیشه شور ها به جاسوسی ادامه می دهند

 I put my hands up to my eyes
دستهایم را روی چشم هایم می گذارم

 but the holes in my palms let me find a way
اما رخنه های کف دستم به من راهی را نشان می دهد

 to corner you...
تا کنار تو ...

 

Twelve ton hammer for my breakfast

 12 تن چکش  برای صبحانه ام

 slipping of the edge in catatonic blood
از لبه به درون خون جنون آور می لغزد

multiple decibel inscriptions
ثبت صداهای چند گانه

trying all they can in miles an hour
هر آنچه میتوانند در یک مایل و یک ساعت تلاش می کنند

all face grey and looming downwards
همه چهره ها خاکستری و سر به زیر است

sniffing all the time for a ounce of silence
برای یک انس سکوت. دائم استنشاق می کنند

screaming all the way...
تمام راه را فریاد می زنند...
Numbers counting down inside me
اعداد در درون من لحظات پایانی را می شمارند

 solar system thoughts circle round my head
افکار چون منظومه شمسی به دور سرم می گردد

 false teeth hanging from the ceiling
دندان های مصنوعی از سقف آویزان می شوند

 feet looking of the goms of the 2nd son
پاها ساده لوحی پسر دوم را می نگرد

 I eat my hands `cos my legs are crying
دستانم را میخورم زیرا که پاهایم گریان است

you broke my neck `cause I snapped my spine
گردنم را شکستی چون من ستون فقراتم را شکستم

I wish you would die away...
آرزو می کردم نیست و نابود شوی ...

For all the time this land
برای مدتها این سرزمین

 for all the time in my hand
برای مدتها دستان من

circle around in depth
در عمق می گردند

found calmness fall once again...
و ویرانی آرامش را یکبار دیگر می یابد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:20  توسط moein | 

 

 empty vessel

Empty
خالي

Empty vessel under the sun wipe the dust

رگ هاي خالي در زير آفتاب، گرد و غبار را پاك مي كنند
from my face another morning black Sunday

از روي چهره ام در يك صبح يكشنبه نفرين شده ديگر
coming down again

دوباره فرو ريختن...
empty vessel empty veins empty bottle wish for rain that pain again

 رگ و سياهرگها و بطري خالي دوباره براي باريدن درد آرزو مي کند
wash the blood off my face the pulse from my brain

شسته شدن خون از چهره ام بوسيله تپيدن نبض
and i feel that pain again
 من  دوباره اين درد را حس مي كنم
im looking over my shoulder cause millions

من شانه خالی کردم از زیر میلیون ها...

will whisper im killing myself again

اگر زمزمه اي شود من خودم را بار دگر می كشم
maybe im dying faster but nothing ever lasts

شايد من زودتر مي ميرم اما هيچ چيز هيچ گاه پايان نمي يابد
I remember a night from my past when i was

من به ياد مي آورم شبي را از گذشته ام زماني كه من
stabbed in the back and its all coming

از پشت چاقو خوردم و همه اين
back and i feel that pain again
در خاطرم زنده مي شوند  و من دوباره احساس درد مي كنم
i abhor you i condemn you cause this pain

من از تو بيزارم، من تو را محكوم مي كنم براي اين درد
will never end you got away without a

كه هيچگاه تمام نمي شود ،  تو رفتي بدون
scratch and now youre walking on a lucky path

حتي يك خراش و حالا تو درون راه خوشبختی قدم مي گذاري
i have to laugh but youd better watch your back

من بايد بخندم اما تو بهتر است كه نگاه كني به پشت سرت


this pathetic opposition

اين مخالفت حسرت بار من
theyre the cause of my condition will be coming back

آنها باعث رنج های من هستند، من برخواهم گشت
for them ive a solution for this sad

در مورد اين ناراحتي براي آنها من يك راه حل دارم
situation nothing left but to kill myself again

اما براي كشتن دوباره خود موقعيت تغيير پذير نيست
because im so empty
زيرا من بسيار تهي هستم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:17  توسط moein | 

 

pulled under

Pulled under

کشش به زیر

just freedom is only a hallucination
آزادي تنها يک
توهم است

that waits at the edge of the distant horizon

که روي لبه ي افقي دور منتظر مي ماند

and we are all strangers in global illusion

و ما بيگانگاني در اين وهم سراسری هستيم

wanting and needing impossible heaven

که بهشتي نا ممکن را مي خواهيم و نياز داريم
chasing the dream as they swim out to sea
آرزوهايمان را تعقيب مي کنيم در حالي که آنها به بیرون دريا شناورند

the mirage ahead says that they can be free

 سراب پیش رو مي گويد که آنها ميتوانند آزاد باشند

become lost in delusion drowning their reason
و با گم شدن در وهم ، دلايلشان را غرق ميکنند

swept on by the current of selfish ambition

 متمايل به سوی آرزوهای خودخواهانه جاری.
frightened ashamed and afraid of the blame
وحشت زده ، شرمگين و هراسان از سرزنش

 the questions are screaming the answers are hiding
سوال ها فرياد ميزنند ، پاسخ ها مخفي می شوند

 the sickness is growing distracted condition
بيماري رشد ميکند تا وضعيت را پريشان کند

 you can feel the disgust and smell the confusion
تو ميتواني تنفر را حس کني و پريشاني را استشمام کني
lying insane getting soaked in the rain
دروغگویی دیوانه در باران خیس می شود

 draining the sky of the guilt and the shame
آسمان گناه و ننگ را مي شويد

the nightmare is coming the clouds are descending
کابوس فرا ميرسد ، ابرها به زير مي آيند

pulled under two thousand metres a second
وبا سرعت 2000 متر بر ثانیه به زير مي آيند
clawing at walls that just slip through my fingers
چنگ انداری به دیوار هنگامی که از میان انگشتانت مي لغزد

darkness consuming collapsing and breaking
تيرگي تحلیل می رود، فرو ميريزد و مي شکند

distilled paranoia seeped into the walls
جنون به روي ديوار ها مي چکد

and filled in the cracks with the whispering calls
و شکاف ها را با صدای زمزمه دار پر مي کند
shadows are forming take heed of the warnings
سايه ها شکل ميگيرند و متوجه  هشدار ها می شوند

creeping around at four in the morning
در اطراف خزیدن در ساعت 4

 lie to myself start a brand new beginning
دروغ گفتن به خود، شروع کردن مشعل آغاز جدید..

 but I’m losing myself in this fear of living
اما خود را در بيم زندگي گم کردم

freedom is only a hallucination
آزادي تنها يک خيال است

 that waits at the edge of the places you go when you dream
که روي لبه ي مکاني که تو در خيالت به آنجا ميروي منتظر است

 deep in the reason betrayal of feeling
عمق دلايل به احساسات خيانت مي کند
freedom is only a hallucination
آزادي تنها يک توهم است

that waits at the edge of the places you go when you dream
که روي لبه ي مکاني که تو در خيالت به آنجا ميروي منتظر است

 
freedom is only a hallucination
آزادي تنها يک هذیان است

 that waits at the edge of the places you go when you dream
که روي لبه ي مکاني که تو در خيالت به آنجا ميروي منتظر است

 deep in the reason betrayal of feeling
عمق دلايل به احساسات خيانت مي کند
freedom is only a hallucination
آزادي تنها يک توهم است

that waits at the edge of the places you go when you dream
که روي لبه ي مکاني که تو در خيالت به آنجا ميروي منتظر است

آهنگی که حاصل 1 سال استفاده هر شب
دنی (شاعر و آهنگساز) از ماده مخدر هست..همین.

danny زنده باد 


+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 19:10  توسط moein | 

چه شعری و چه آهنگی.

 کاش می شد بدون ترجمه رو سایت مینداختم. ترجمه از بزرگی اثر کم می کنه.

من وقتی آهنگ به ثانیه 4:13 می رسه، پرواز می کنم

وقتی شعر رو   duncan گفته باشه و آهنگ رو  danny  ساخته باشه. باید هم شعر اینطوری تموم شه..

And I still wonder

 

 

angelica
Angelica

Where are you tonight

تو امشب کجایی؟
Wild flower in starlit heaven

گل وحشی در بهشت روشن شده از نور ستاره
Still enchanted in flight

هنوز در پروازمسحور شده
Obsessions lament to freedom

و عقده ها برای آزادی سوگواری می کنند

A timeless word, the meanings changed

سخنی بی انتها، مفهوم عوض شده
But I'm still burning in your flames,

ولی من هنوز در شعله های تو می سوزم:
Incessant, lustral, masquerade

پی در پی، پاک کننده، زیر نقاب
Unengaged, dim lit love didn't taste the same
مجذوب نشده، مبهم و کم نور کردن عشق روشن طعم گذشته را نداشت

And I still wonder if you ever wonder the same

و من با خود می اندیشم که آیا تو نیز با خود به همین می اندیشی؟
And I still wonder...
و من هنوز با خود می اندیشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 5:24  توسط moein | 
electricity

Electricity

Seems like you never really knew me

اینگونه وانمود می کند که تو هیچ وقت مرا نشناختی

seems like you never understood me

  اینچنین به نظر می رسد که تو هیچ وقت مرا درک نکردی

seems like you never really knew how to feel

درست به این می ماند که تو هیچ وقت نیاموختی که چگونه احساس کنی

but electricity it drew you near to me

اما الکتریسیته تو را به نزدیک من می کشاند

what you needed was to be rid of me

و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو احتیاج داشتی

 

there were times you really made me smile

لحظاتی بود که تو واقعا لبخند را بر لبانم می نشاندی

and there were times you really made me cry

و ثانیه هایی بود که تو مرا به گریه می انداختی

and there were times I never really knew how to feel

و زمانی می رسید که نمی دانستم که چه احساسی دارم

 

but electricity it drew you near to me

اما جرقه برق تو را به نزدیکی من کشاند

what you needed was to be rid of me

و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو می خواستی

and the fear made you so unsure of me

و ترس اطمینانت را نسبت به من از تو گرفت

what you needed was to be rid of me

و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو احتیاج داشتی

 

but electricity it drew you near to me

و نیروی کهربایی تو را به من نزدیک ساخت

what you needed was to be rid of me

و رهایی یافتن از دست من آن چیزی بود که تو می خواستی

and the fear made you so unsure of me

و ترس تو را نسبت به من بی اعتماد ساخت

what you needed was to be rid of me

و خلاص شدن از دست من آن چیزی بود که تو به آن نیازمند بودی

 

استاد Danny cavanagh کبیر خالق آثار بزرگی مثل Angelica وCloser این شعر را در آلبومی آورده که نامش را بلای طبیعی۱ گذاشته و خودش می گوید که این بلای طبیعی می

 

تواند طلاق باشد.

برای این شعر که من از اسمش بسیار خوشم می آید عکسی متناسب تر از این عکس خود دنی ندیدم:

danny cavanagh

امیدوارم در حین گوش دادن به این آهنگ به این عکس نگاه کنید تا تاثیر بیشتری داشته باشد..

 

۱- Natural disaster

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 20:57  توسط moein | 


Ashes to Ash
Pitiless
بی رحم
Is it the emptiest of
All your broken hearted feelings?

آیا این پوچترین ِ  همه احساسات  قلب شکسته ات است؟
A serious misconception

یک تصور غلط اما جدی
To chose a path that led to ruin.
برای انتخاب راهی که به نابودی راهنمایی می کند.


I live for today

من برای امروز زندگی می کنم.
Can't get away from the burning inside.

و نمی توانم از آتش دورنم فرار کنم
Ashes to ash.

خاکستر روی خاکستر
Dust to dust.
گرد روی گرد


So quick to point the finger

سريع انگشت را به سوی خود نشانه می روی

When you're the source of your condition.

وقتی که تو منشا  حالات خود هستی
Why should I feel sympathy

چرا من باید  احساس همدردی کنم
When you only show me nothing?
وقتی که تو تنها به من هیچ را نشان می دهی


I live for today

من برای امروز زندگی می کنم
Can't get away from the burning inside.

و نمی توانم از آتش دورنم فرار کنم
Ashes to ash.

خاکستر روی خاکستر
Dust to dust.
گرد روی گرد


I could stare for a thousand years

من می توانستم هزار سال خیره بمانم.
Penetrate your deepest fears

در عمیق ترین ترسهایت رسوخ کنم.
Leave you cold with a faceless embrace

 تو در آغوشی ناشناس. سرد رها کنم
Then disappear without a trace!

سپس بدون رد پا ناپدید شوم

I live for today

من برای امروز زندگی می کنم.
Can't get away from the burning inside.

و نمی توانم از آتش دورنم فرار کنم
Ashes to ash.

خاکستر روی خاکستر
Dust to dust.
گرد روی گرد

burning inside

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:51  توسط moein | 

 

 شعر آهنگسازی و تنظیم این آهنگ متعلق به Duncan Patterson کبیر، خالق اثر بی بدیل و تابناک Lost controlهست. .

 

 

Destiny


I tried to murder the lonely

من تلاش کردم تا تنهایی را نابود کنم
Contemplate our mortality.
به فنا پذیر بودنمان اندیشیدم


Into infinity

در بی نهایت
Frozen memory
خاطره  یخ زده.

.

.
Wipe the tears from yesterday

اشکها را از دیروز پاک کن
A time for change, take the pain away
زمانی برای تغییر، درد را دور بینداز


Angel, my destiny

فرشته  سرنوشت من
Can you feel me

آیا مرا احساس می کنی؟

angel my destiny

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:34  توسط moein | 

ANGLES WALK AMONG US

(only you can heal inside, heal inside

فقط تویی که می توانی درونت را التیام بخشی
only you can heal your life,heal your life

فقط تویی که می توانی زندگیت را بهبود بخشی)

It must have been an angel

حتما یک فرشته بوده
who counted out the time

که زمان را به حساب نیاورد 
yes it must have been an angel

بله او حتما یک فرشته بوده
who raised a knowing smile

که لبخندی آشنا بر لبش  آشکار شد
and I just couldn't reach you

و من نمی توانستم به تو برسم 
no matter how I tried

مهم نیست که چقدر تلاش کردم
no I just couldn't reach you

نه.من واقعا نمی توانستم به تو برسم
so instead I ran to hide

پس در عوض دویدم تا پنهان شوم

(only you can heal inside,heal inside

 فقط تویی که می توانی درونت را التیام بخش
only you can heal your life,heal your life

,فقط تویی که می توانی زندگیت را بهبود بخشی
mother can you hear me

مادرصدایم را می شنوی؟
can you tell me, are you there

می توانی به من بگویی که آنجایی؟
father can you help me

پدر.می توانی کمکم کنی؟
cos i know that you care

چون می دانم که تو مراقبم هستی
and i don't have to fight it anymore

و من دیگرنباید با آن  مبارزه کنم
for all those years I was dreaming

برای تمام آن سالها که در رویا بودم
and i don't have to worry anymore

و من دیگر نباید تگران باشم
cos I found my belief in

چون من باورم را یافتم در....
mother can you hear me

مادرصدایم را می شنوی؟
can you tell me, are you there

می توانی به من بگویی که آنجایی؟
father can you help me

پدر می توانی کمکم کنی؟
cos i know that you care

چون می دانم که تو مراقبم هستی
(only you can heal inside,heal inside

 فقط تویی که می توانی درونت را التیام بخش
only you can heal your life,heal your life

,فقط تویی که می توانی زندگیت را بهبود بخشی

angel

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 14:57  توسط moein | 

Forgotten Hopes
آرزوهاي فراموش شده

Hey you rotting in your alcoholic empty shell
هي تو، که درپوسته پوچ  الكلي  خود می پوسی

Banging on the walls of your intoxicated mind

ديوارهاي ذهن مست تو منفجر میشوند
Do you ever wonder why you were left alone

تا بحال فكر كردي كه چرا تنها رها شدي؟
As your heart grew colder and finally turned to stone
و قلب تو سرد و در پايان به سنگ  تبدیل شد

Did I punish you for dreaming

آيا من تو را براي رویاهایت نكوهش كردم؟
Did I break your heart and leave you crying

آيا قلبت را شكستم و تو را گریان رها ساخته ام؟
Do you ever dream of escaping

آيا تابحال خيال فرار داشته اي؟
Don't you ever dream of escaping

آيا تا بحال خيال فرار نداشته اي؟

Pathetic oblivion

فراموشي حسرت بار
Forgotten hopes buried in your soul's lonely grave

آرزوهاي فراموش شده در گور تنها ی روح تو به خاك سپرده شدند
Pathetic oblivion

فراموشي حسرت بار
Remember how you were before you locked your heart away
به یاد بیاورکه تو چگونه بودی قبل از اینکه قلبت را قفل و محبوس  کنی

Did I punish you for dreaming

آيا من تو را برا ی رویاهایت نكوهش كردم؟
Did I break your heart and leave you crying

آيا قلبت را شكستم و تو را گریان رها ساخته ام؟
Do you ever dream of escaping...

آيا تابحال خيال فرار داشته اي؟
Don't you ever dream of escaping

آيا تا بحال خيال فرار نداشته اي؟

forgotten hopes

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:6  توسط moein | 

one last goodbye

One Last Goodbye

تنها و آخرین بدرود

 

How I needed you

چقدر نیازمند تو بودم

How I grieve now you're gone

چقدر غمگینم از اینکه تو رفته ای

 

In my dreams I see you

در رویاهایم تو را می بینم

I awake so alone

چه تنها بیدار می شوم

 

I know you didn't want to leave

میدانم که نمی خواستی بروی

 

Your heart yearned to stay

قلبت مشتاق ماندن بود

But the strength I always loved in you finally gave way

ولی نیروئی در تو که من همیشه دوست داشتم بالاخره تسلیم شد

 

Somehow I knew you would leave me this way

 به طریقی می دانستم که تو مرا اینگونه ترک خواهی کرد

 

Somehow I knew you could never stay

به طریقی می دانستم که تو هیچ وقت نمی توانستی بمانی

 

And in the early morning light

و در روشنایی صبح زود

After a silent, peaceful night

بعد از یک شب ساکت و آرام

You took my heart away and my being

تو قلب مرا با خود بردی و هستی ام را

 

 

In my dreams I can see you

در رویاهایم می توانم تو را  ببینم

 

I can tell you how I feel

می توانم به تو بگو یم که چه احساسی دارم

In my dreams I can hold you

در رویاهایم می توانم تو را در آغوش بگیرم

And it feels so real

و بسیار واقعی به نظر می رسد

 

I still feel the pain

 و من هنوز درد را احساس می کنم

I still feel your love

و من هنوز عشق تو را احساس می کنم

I still feel the pain

و من هنوز درد را احساس می کنم

 

I still feel your love

 و من هنوز عشق تو را احساس می کنم

And somehow I knew you could never never stay

 به طریقی می دانستم که تو هیچ وقت نمی توانستی بمانی و

And somehow I knew you would leave me

و به طریقی می دانستم که تو مرا ترک خواهی کرد

And in the early morning light

و در رو شنایی  صبح زود

After a silent, peaceful night

بعد از یک شب ساکت آرام

You took my heart away

تو قلب مرا با خودت بردی

Oh I wish, I wish you could have stayed

آه.کاش.کاش می توانستی بمانی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 5:39  توسط moein |