تبليغاتX
And I still wonder
ANATHEMA

Everything
همه چيز

Needed time to clear my mind

به زمان احتياج داشت تا ذهن مرا پاك كند
breathe the free air find some peace there

تنفس كردن هواي آزاد، یافتن مکانی پر از آرامش.
I used to keep my heart in jail

من قلبم را در درون زندان نگهداري مي كردم.
but the choice was love or fear of pain and

اما انتخاب عشق بود یا ترس از درد و
I...
من
chose...
انتخاب كردم
love...
عشق را
cause everything is energy and energy is you and me...
چون همه چيز انرژي است و انرژي من و تو هستيم
Light shines in through an open window

نور از درون پنجره باز می تابد
shines inside your heart and soul and

در درون قلب و روحت مي درخشد
light will guide your way through time

نور راه را در زمان به تو نشان خواهد داد
and love will help you heal your mind and
و عشق به تو كمك خواهد كرد تا التيام دهي ذهنت را
life...
زندگي
will...
خواهد
be..
بود
cause everything is energy and energy is you and me...
چون همه چيز انرژي است و انرژي من و تو هستيم

silent enigma

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 7:27  توسط moein | 

Closer
نزديكتر


Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
To be trapped
براي اينكه به دام بيفتي


Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
To be trapped inside

براي اينكه در درونش به دام بيفتي
To be trapped inside

براي اينكه در درونش به دام بيفتي
To be trapped inside

براي اينكه در درونش به دام بيفتي


All your life
در تمام مدت زندگيت

Shine in time

بدرخش در زمان
Shine in time

بدرخش در زمان
Shine in time

بدرخش در زمان
Until you find
تا زماني كه بيابي

Your closer

تو نزديكتري
Your closer

تو نزديكتري
To the truth
به حقيقت


Within you

در درون تو
Within you

در درون تو
Within you

در درون تو
Is the truth
حقيقت وجود دارد


Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
Your dream world is a very scary place

جهان خيالي تو يك مكان بسيار ترسناك است
To be trapped inside

براي اينكه در درونش به دام بيفتي
To be trapped inside

براي اينكه در درونش به دام بيفتي

 

To be trapped inside

براي اينكه در درونش به دام بيفتي
All your life
در تمام مدت زندگيت
Your closer

تو نزديكتري
Your closer

تو نزديكتري
Your closer

تو نزديكتري
To the truth
به حقيقت



Within you

در درون تو
Within you

در درون تو
Within you

در درون تو
Is the truth
حقيقت وجود دارد

shine in time

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:10  توسط moein | 

 

A SIMPLE MISTAKE

یک اشتباه ساده

think for yourself you know what you need in this life

براي خودت تصميم بگير، تو مي داني كه از زندگي چه مي خواهي
see for yourself and feel your soul come alive tonight

خودت ببين، و حس كن كه روحت امشب زنده خواهد شد
here in the moment we share

اينجا و در این لحظه ما تقسیم می کنیم

trembling between the worlds we stare

لرزيدن و مرتعش بودن ميان جهانهايي را كه به آنها خيره می شویم
out at starlight enshrined, veiled like diamonds in…
بيرون از حريم تقدس یافته نور ستارگان، در حجاب پوشانده شده ايم مانند الماس درون...
...time can be the answer, take a chance, lose it all

زمان مي تواند پاسخ باشد، بختت را امتحان كن، همه چيزت را بباز
it's a simple mistake to make, to create love and to fall

آفریدن عشق برای سقوط یک اشتباه ساده است،

so rise and be your master you don't need to be a slave

پس برخیز و سرور خودت باش، تو احتياج نداري كه بنده
of memory ensnared in a web, in a cage
خاطرات بدام افتاده در تار عنكبوت و قفست باشي


i have found my way to fly free from the constraints of time

من پيدا كرده ام راهم را براي آزاد پرواز كردن بر فراز قيد زمان
i have soared through the sky seen life far below in mind

من اوج گرفته ام از ميان آسمان و ديده ام زندگيم را بسيار پايين تر در ذهن
breathed in truth, love, serene, sailed on OCEANS OF BELIEF

تنفس كردم حقيقت را ، عشق را، آرامشي نوراني را،  حركت كردم در اقيانوسهایی از باورها
searched and found life inside, we're not just a moment in time...

گشتم و پيدا كردم زندگي را در درون، ما یک لحظه در زمان نخواهیم بود 

....can be the answer, take a chance lose it all

(زمان) مي تواند پاسخ باشد، بختت را امتحان كن، همه چيزت را بباز

it's a simple mistake to make to create love and to fall

آفریدن عشق برای سقوط  یک اشتباه ساده است،

 so rise and be your master you don't need to be a slave

پس طلوع كن و سرور خودت باش، تو احتياج نداري كه بنده
of memory ensnared in a web, in a cage

خاطرات بدام افتاده در تار عنكبوت و قفست باشي

 simple mistake

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 7:20  توسط moein | 
here, in moment we share

you dont need to be slave

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 6:37  توسط moein | 


Regret
حسرت

As I drift away... far away from you

در این هنگام که دور افتاده ام .

I feel all alone in a crowded room

در اين اتاق شلوغ من هميشه حس تنهايي مي كنم
Thinking to myself

در خویش مي انديشم
"There's no escape from this

(هيچ راه فراري از اين


fear

ترس
regret

حسرت
loneliness..."

و تنهايي نيست)
Visions of love and hate

تصويري از عشق ونفرت
A collage behind my eyes

اختلاط رنگها در پشت چشمان من
Remnants of dying laughter

ته مانده اي از مرگ خنده ها
Echoes of silent cries
انعكاس صداي گريه هاي خاموش من

I wish I didn't know now that

آرزو مي كنم كه حالا نمي دانستم
I never knew then...

كه در آن موقع هيچ نمي دانستم

Flashback

بازنگري در زمان

Memories punish me once again

خاطره ها مرا بار ديگر تنبيه كردند
Sometimes I remember all the pain

گاهي اوقات به ياد مي آورم همه درد هايي را كه
that I have seen.

در زندگي ديده ام.


Sometimes I wonder what might

گاهي اوقات من شگفت زده می شوم.

have been..

به خاطر كارهايي كه بهتر بود نمي كردم


Visions of love and hate

تصويري از عشق ونفرت
A collage behind my eyes

اختلاط رنگها در پشت چشمان من
Remnants of dying laughter

ته مانده اي از مرگ خنده ها
Echoes of silent cries
انعكاس صداي گريه هاي خاموش من

And sometimes I despair

و گاهي مايوس مي شوم

At who I've become

از چيزي كه به آن تبديل شدم

I have to come to terms
من باید سازش کنم

With what I've done
با كارهايي كه انجام داده ام

The bittersweet taste of fate
مزه تلخ و شيرين سرنوشت

We can't outrun the past
ما نمي توانيم از گذشته پيشي بگيريم

Destined to find an answer

تعيين شده ايم تا چواب ها را بيابيم

A strength I never lost
نیرویی که هیچگاه از دست نرفت

I know there is a way

من مي دانم كه يك راه وجود دارد

My future is not set

آینده ام تثبیت شده نیست

For the tide has turned

به خاطر جریانهایی كه بوجود آمده اند

But still I never learned to live

اما من هنوز ياد نگرفته ام كه چگونه زندگي كنم

without regret.
بدون حسرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 5:53  توسط moein |