تبليغاتX
And I still wonder - نمی دانم چرا این شعر مرا به یاد ماکسول می اندازد...
ANATHEMA
electricity

Electricity

Seems like you never really knew me

اینگونه وانمود می کند که تو هیچ وقت مرا نشناختی

seems like you never understood me

  اینچنین به نظر می رسد که تو هیچ وقت مرا درک نکردی

seems like you never really knew how to feel

درست به این می ماند که تو هیچ وقت نیاموختی که چگونه احساس کنی

but electricity it drew you near to me

اما الکتریسیته تو را به نزدیک من می کشاند

what you needed was to be rid of me

و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو احتیاج داشتی

 

there were times you really made me smile

لحظاتی بود که تو واقعا لبخند را بر لبانم می نشاندی

and there were times you really made me cry

و ثانیه هایی بود که تو مرا به گریه می انداختی

and there were times I never really knew how to feel

و زمانی می رسید که نمی دانستم که چه احساسی دارم

 

but electricity it drew you near to me

اما جرقه برق تو را به نزدیکی من کشاند

what you needed was to be rid of me

و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو می خواستی

and the fear made you so unsure of me

و ترس اطمینانت را نسبت به من از تو گرفت

what you needed was to be rid of me

و رها شدن از دست من آن چیزی بود که تو احتیاج داشتی

 

but electricity it drew you near to me

و نیروی کهربایی تو را به من نزدیک ساخت

what you needed was to be rid of me

و رهایی یافتن از دست من آن چیزی بود که تو می خواستی

and the fear made you so unsure of me

و ترس تو را نسبت به من بی اعتماد ساخت

what you needed was to be rid of me

و خلاص شدن از دست من آن چیزی بود که تو به آن نیازمند بودی

 

استاد Danny cavanagh کبیر خالق آثار بزرگی مثل Angelica وCloser این شعر را در آلبومی آورده که نامش را بلای طبیعی۱ گذاشته و خودش می گوید که این بلای طبیعی می

 

تواند طلاق باشد.

برای این شعر که من از اسمش بسیار خوشم می آید عکسی متناسب تر از این عکس خود دنی ندیدم:

danny cavanagh

امیدوارم در حین گوش دادن به این آهنگ به این عکس نگاه کنید تا تاثیر بیشتری داشته باشد..

 

۱- Natural disaster

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 20:57  توسط moein |